تبليغاتX
tarannom

tarannom

باوفاترك بيوفا نكند.....

ياد گرفته ام که:

1- با "احمق" بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه ي خويش
خوشبخت زندگي کند.

2- با "وقيح" جدل نکنم، چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي سازد.

3- از "حسود" دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم، باز هم از من بيزار خواهد بود.

4- "تنهايي" را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم...?

من از همه دوستان خداحافظی میکنم  امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید در کنار کسانی که دوستشان دارید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 7:50  توسط tarannom  | 

خداي خوبم.....

خداي خوبم...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بودي و نيومدم منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منو ديدي و من نديدمت منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستي و من بد كردم منو ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام وقت گذاشتي و من وقت نداشتم منو ببخش...

بخاطر تمام لحظه هایی که امامم برای گناهان من غصه می خورد منو ببخش
بخاطر تمام لحظه هايي كه تنهام نگذاشتي و من خودم را تنها ديدم
بخاطر تمام لحظه هايي كه به مهربون بودنت ،
بخشنده بودنت ، آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و
بودنت ...
شك كردم .... منو ببخش..
بخاطر تمام لحظه هايي كه اشک هایم براي كسي جز تو بود....
بخاطر تمام لحظه هايي كه خواهش ها و التماس هایم براي كسي جز تو بود...
بخاطر تمام لحظه هايي كه لذتها و شادي هام براي كسي جز تو بود...
من و ببخش..
من و ببخش..

..

خدايا وقتي شبها در خلوتم به اسمان نگاه ميكنم با خود ميگويم ايا ميشود روزي خدا از لابه لاي اين همه ستاره ارام صدايم كند و دست نوازشي بر روي گونه هايم بكشد هر وقت اين چنين ميگويم قطره اشكي روي گونه هايم بازي ميكند ميدانم خوب هم ميدانم كه اين همان دست نوازشت هست كه روي گونه ام ميكشي وميفهمم خدايم و معبودم هنوز مرا دوست دارد
خداوندا !

دوستان علی علیه السلام ) را دوست بدار و با دشمنان علی ( علیه السلام ) دشمن باش

الهم عجل لوليك الفرج يا مولاي يا صاحب الزمان

فقط به عشق امید دلها یوسف زهرا مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 19:28  توسط tarannom  | 

سخنان ارزنده

هزار دوست هرگز نتواند کار یک دشمن را انجام دهند ”حضرت محمد (ص)“
خوشبختی، یعنی هماهنگی آمال یا حوادث روزگار ”کوستاوفلوبر“
شادی مؤمن، در چهره و اندوهش در قلب اوست ”امام علی (ع)“
دانش، گنجینه ای ارزشمند بوده و کلیدش، عمل می باشد. ”توماس فولر“
کتاب بر عالم مدنیت فرمانروائی می کند ”ماری والتر“
وقتی عدم اعتماد شروع شود، صمیمیت از بین می رود. ”پوشکین“
معلم نَفْس خود و شاگرد وجدان خویش باش. ”ابن سینا“
سعادت مرد، مربوط است به آنچه هست، نه آنچه دارد ”شوپنهاور“
جوانی، مخلوطی است ا غرور و نشاط ”شیللر“
بدخلقی، اعمال خوب را فاسد می کند ”امام رضا (ع)“
همانطور که شادگی همگانی است، غم نیز همین طور است ”ویکتور هوگو“
زندگی ما، زائیدهٔ اندیشه است. ”مارک اورول“
هر چیز تازه ای که می آموزی، شخصیت تازه ای به تو می دهد ”ایوان تورکنیف“
راه دستیابی به موفقیت، مضاعف کردن میزان شکست ها است ”واتسون“
استعداد شگرف، برون ارادهٔ آهنین، معنی و مفهومی ندارد. ”بالزاک“
خوب صبر کردن، پیش درآمد پیروزی است ”امام علی (ع)“
طولانی بودن تجربه، موجب زیادی عقل است ”امام حسین (ع)“
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 12:58  توسط tarannom  | 

سخاني تفكرانگيز از دكترعلي شريعتي

هر سلام اغازیست برای زیستن و در عجبم در نماز سلام پایانیست برای خوب زیستن
دکتر شریعتی
چه تنگنای سختی است یک انسان یا باید یا برود و این هر دو از معنی برایم تهی شده است و دریغ که راه سومی هم نیست
خداوندا!
به هر آنکس که دوست میداری،بیاموز
که عشق از زندگی کردن برتر است و
به هر آنکس که بیشتر دوست میداری،
بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز،ولی پی در پی و آرام،دم گرم خودش را در گلویم سخت نقشبارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم

.
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتنهای من است.

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.
شریعتی بزرگ………………
اخلاص:
یکتایی در” زیستن ”
یکتایی در” بودن”
یکتویی در “عشق”

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود.
افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش رابی آبی نامیدند .

ای که همه هستی برا توست،تو خود برای که هستی؟چگونه هستی و نمی پرستی؟
وقتی سنتهای میرنده و عادات گذرنده و بی دوام را با مذهب توجیح می کنند،سنتهای کهنه را نمی توانند به زور مذهب نگاه دارند،اما مذهب را کهنه و میرنده نشان می دهند و همراه سنت از دست می دهند

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمشان داریم و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی مان.
در عجبم از مردمی که خود زیر ظلمو ستن زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید:”برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی” . مرد پاسخ داد:”این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم

 

خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم. - از دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 11:26  توسط tarannom  | 

داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!

 
داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!
دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.
زمانیكه مادر اتومبیل  خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!

باشد كه خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی كنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نكنید
!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 0:12  توسط tarannom  | 

بیاموزیدکه صبر پیشه کنید

صبر چیزی نیست که مانند قاب عکس عتیقه از جد مادری خود به ارث ببرید. صبر چیزی است که بر اثر کار بر روی آن به دست می آورید. شما می آموزید که صبور باشید و گاهی این درس ها می توانند واقعاً عذاب آور باشند! بهترین دوست تان رازی را برملا می کند. در روز فارغ التحصیلی آنفلونزا می گیرید.ماشین تان در حین سفر خراب می شود!

این درس های عذاب آور به شما می آموزند که چگونه با آن ها کنار بیایید. آن ها هم چنین به شما می آموزند که دفعه های بعد از چه چیزهایی اجتناب کنید و چگونه هنگام ضرر و زیان دوباره تامین سرمایه کنید.

آموزش دیدن برای صبر یعنی بیاموزید که چگونه محکم بایستید. یعنی با عزمی راسخ با شرایط دشوار مواجه شوید. یعنی از مغلوب شدن با اعمال یا رفتارهایی که بر علیه شماست، خودداری کنید. انسان صبور آموخته است که چگونه با کسانی که با او مخالف اند، موافق باشد، صبر به روش هایی فکر می کند که رفتارهای ناشی از بی دقتی و نامهربانی را اصلاح کند و به آن ها توجه نشان دهد.

صبر ارزش صبر کردن را دارد!

انگیزه های یک دقیقه ای – استان تولر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 13:29  توسط tarannom  | 


به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي    ***    طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي
چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن   ***  به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسي دوايي

ز ولاي او بزن دم که رها شوي ز هر غم      ***   سر کوي او مکان کن بنگر که در کجايي
بشناختم خدا را چو شناختم  علي را            ***  به خدا نبرده‌اي پي اگر از علي جدايي
علي اي حقيقت حق علي اي ولي مطلق   ***    تو جمال کبريايي تو حقيقت خدايي

نظري ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن  ***   تو که يار دردمندي تو که يار بينوايي
همه عمر همچو "شهري" طلب مدد از او کن   ***    که به جز علي نباشد به جهان گره‌گشايي
   (عباس شهري)

شهادت حضرت علي (ع)را به شما تسليت عرض ميكنم.

هركجا هستي باش آسمانت آبي و تمام دلت از غصه ي دنيا خالي. التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 13:53  توسط tarannom  | 

غزلی برای تو

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 13:40  توسط tarannom  | 

دوست

آقا گمانم من شما را دوست...

حسی غریب و آشنا را دوست...

نه نه! چه می گویم فقط این که

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من این که شما با من...

من با شما این قصه ها را دوست...

ای وای! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجیب پیشتان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...

از دور می آید صدای پا

حتا همین پا و صدا را دوست...

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 13:38  توسط tarannom  | 

 

اگر چه خوب میدانم که میدانی

تو میدانی تمام روز ها شب ها 

چه باران باشدو بوران

فقط یک آسمان سقفی اگر باشد 

تورا در خاطراتم زنده میدارم

تو میدانی


 درون هر نگاه من


درون نبض دستانم


هزاران حرف جا دادم

و از این بغض پر دردم

 از این تنهایی تاریک

و از اینکه نگاهم خالی خالیست میترسم

مگر وقتی که باز آیی

تو یک دریا محبت را برایم هدیه می آری

و با تنهایی من خوب میجنگی


درون نبض دستانم اگر چه حرفها دارم

ولیکن خوب میدانم

که میدانی

تو را من دوست میدارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 22:47  توسط tarannom  |